X
تبلیغات
پرنده مهربان

پرنده مهربان

دلتنگي و دل نوشته ها و آوازهاي كه پرنده مي تونه بخونه اما.....

پایان سال 91

با تمامی خوبی و بدهی ها

با خنده و شادی

غم و اندوه ....

آها اشک نفرین

برگی از زمان به زمین افتاد و سالی دگر گذشت و پایان یافت

اما و باز چیزی های که من فراموش نخواهم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/12/29ساعت 6:14 PM  توسط سارا   | 

خوبي و بدي

شنيدي مي گن تا بد نبيني از خوب ياد نمي كني ؟!!

من اين لحظه حس كردم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 1:40 PM  توسط سارا   | 

وقتی که ....

وقتی که ....

 وقتی که آمدی

وقت ها یی که رویا ساختیم

وقت روز و شب هایی که داده به من وعده ها

وقتی که همه دنیا برای تو نخواست عملی شود

وقتی که هزاران بار در باز کردم امید را مهمان کردم

و باز هم وقتی که....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 4:27 PM  توسط سارا   | 

خیابان

من عاشق خیابانی هستم...که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 4:10 PM  توسط سارا   | 

من و تو

 اگه دو تا باشی همه چی خوبه مثه اینا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 4:28 AM  توسط سارا   | 

آن زمان که

آن زمان که تو از فرسنگ ها دوری می آیی

با یک بقل یاس و میخک

و آن زمان که کوچه گولباران می شود از نفسهای انتظار من

و آن زمان که مادر برای هر دو ما لای لای از آشنایی و دلتنگی و دوستی می خواند

و آن زمان که من و تو همه چیز را یکی می دانیم

و آن زمان است که من با سرخی زبانم و کبودی روانم همه چیز را به آتش میکشانم

پس تو بیا دراین خزان به ظاهر بهار یارایم باش و آرامش هم باشیم

نه آنکه کلاه در هم دست در پاهای بی رمق و بی انتهای خیابان نظاره زندگانی باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/01/09ساعت 2:13 PM  توسط سارا   | 

عیدی

بار خدایا تو گفتی ادئونی ... من آمدم

گفتی استجب لکم خواندم پس جواب؟

پاسخ؟ اجابت؟

بار خدایا با صدای لرزان دستان سبز دعایم

در سال سوم است که میخواهد جواب تلاش حرکت تو را

بار خدایا در این ساعت روزها منتظر عیدی هستم

هدیه ای ساده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 8:2 AM  توسط سارا   | 

میلادتلخ من

و دگر بار روزی را تجربه می کنم

که ازآن قهوه ای که در تنهایی

با خود ،خوردم تلخ تر است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/22ساعت 6:26 PM  توسط سارا   | 

انتظار سبز

و باز نیز بهاران میرسد و من و تو نیزدر پاییز زرد

به سر میبریم .آیا اینبود وعده ی خدایمان ؟

و من باز میسرایم بهارم بی تو پاییزه

و انتظاری سبز را تجربه خواهم کرد

برای تو برای من برای ما

صبوری.شکیبایی . انتظار دوستان دیرن من هستند

ونیز گاهی غم . دلتنگی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/30ساعت 9:54 AM  توسط سارا   | 

یاد و خاطره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 12:14 PM  توسط سارا   | 

بدون شرح

امروز .دیروز.فرداها

صبح. ظهر.شب های گریان

من .تو و می خواهم بنویسم .بنویسم دستانم لرزان

وناتوان و ترسان نمی نگارنند  م ..................ا  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 10:55 AM  توسط سارا   | 

خیلی سخته

خیلی سخته تنهایی خیلی سخته مامن شبهات

بشه دزد روزها و آرامشت

خیلی سخته نهایت دلتنگی و دوری و دوست داشتن

خودت بری

خیلی سخته نفست سنگین ثانیه هارو بزنه

تا وقت خدا نگه دارت عزیزم ... برسه

خیلی سخته دیگه نیست که دست سردش تو دستات گر بگیرن و آروم جونه بزنه

خیلی سخته در تکامل و شناخت استوار قامت سبز کنی

فریاد سرخ سر بدی با دلی سپید بگی عشق آبی قشنگم خط پایان

خداحافظ

و خیلی سختر این که سر به پایین یا بالا بگی به جماعت منتظر

شکست شکست

من شکست خوردم در کنار قلب کوچکم در دستان ناتوانم

شکست خوردم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 11:7 AM  توسط سارا   | 

خانه دل

گریه هایم بی صداست

اشک هایم بی ریاست

اما تو ندانستی خانه تو همین جاست....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 7:12 PM  توسط سارا   | 

روز میلاد

۲۰ مرداد سالروز میلاد دوباره ات تبریک می گم

و به همراه یه آسمان ستاره و پولک و گلهای یاس و میخک

دوستت دارم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 9:44 AM  توسط سارا   |